العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )

189

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )

سپس فرمود من محمد بن على بن حسين بن على بن ابى طالبم و ناگاه ديدم نيست نفهميدم به آسمان بالا رفت يا به زمين فرو رفت . رجال كشى ص 223 حمزة بن الطيار از پدر خود محمد نقل كرد كه گفت رفتم در خانه امام باقر اجازه خواستم نداد ولى به ديگرى اجازه داد من با اندوه به منزل برگشتم خود را انداختم روى تختى كه ميان خانه بود خواب از چشمم رفت شروع كردم بفكر و ميگفتم . مگر مرجئه همين را نميگويند و قدريها نيز همين طور ، حروريه و زيديه نيز همين ، ما گفتار آنها را رد ميكنيم . در اين افكار بودم كه صداى كسى را شنيدم متوجه شدم كوبه درب بصدا درآمد گفتم كيست ؟ جوابداد از طرف حضرت باقر آمده‌ام ميفرمايد بيا پيش من . من لباس پوشيدم و با او رفتم همين كه مرا ديد گفت محمد لا الى المرجئه و لا الى القدريه و لا الى الحروريه و لا الى الزيديه و لكن الينا . بمرجئه و قدريها و حروريها و زيديها پناه نبر پيش ما ، من به اين دليل به تو اجازه ورود ندادم من قبول كردم . رجال كشى ص 228 اسماعيل بن ابى حمزه از پدر خود نقل كرد كه گفت حضرت باقر سوار بر مركب شد به جهت بازديد باغى كه در اطراف مدينه داشت من نيز در خدمت ايشان رفتم . سليمان بن خالد هم بود . سليمان بن خالد عرضكرد آقا امام وقايعى كه در امروز اتفاق مىافتد ميداند . فرمود سليمان بخدائى كه محمد را بنبوت بر انگيخت و امتياز رسالت به او بخشيد او جريان‌هاى روز و ماه و سال را هم ميداند سپس فرمود سليمان نميدانى كه فرشته‌اى در شب قدر بر او نازل مىشود آنچه در آن سال تا سال ديگر پيش مىآيد و حوادث شب و روز را به او اعلام مىكند . هم اكنون جريانى را خواهى ديد كه مطمئن شوى . بيش از يك ميل راه نرفته بوديم كه فرمود دو نفر خواهند آمد كه دزدى كرده‌اند و اموال دزدى شده را پنهان نموده‌اند . مقدارى كه راه پيموديم دو نفر از دور پيدا شدند حضرت باقر بغلامان خود فرمود اين دو سارق را بگيريد . آن دو را گرفته